سفر

 

"تا هستی ،قسمتم بارونه"

___________

چند باردر ماه کوله پشتی انداخته باشم و رفته باشم سفر خوب است؟

 

 اما نمیدانم چرا هر وقت پایم به دریا و جنگل میرسد حال ِ عجیبی

 

دارم....

 

کنار دریایی که مثل حال ِ این روزهای من گاه آرام است و گاه  ناآرام

 

روی تخته سنگهای ساحلی نشستن و توی جنگل مه گرفته قدم زدن

 

وفتی هستی همه جا عطر تو را می دهد...

 

 

نه! شاید بهتر است بگویم...

 

" تا هستی ،قسمتم بارونه"

.

.

.

یک قدم مانده به تو ...زیر  نم نم  بارون

 

اینکه نگاهم می کنی و چقدر عاشقانه دوستم داری ...

 

خوش به حال من که چون تویی دارم...

 

راستی میدانی من چقدر دوستت دارم؟

 

به اندازه ی تمام عاشقانه هایم که فقط تو دلیلش بوده ای و الفاظ و

 

عبارات تنها بهانه ای بیش نبوده ...

 

نه!

 

به اندازه ی لحظه لحظه ای که در تمام عمری که موهبت توست

 

نفس می کشم...

 

یا

 

به اندازه ی تک مضرابهایی که قلبم در دستگاهی که تو کوکش کرده ای

 

میزند...

 

اما باز هم تو عاشق تری ...

 

چون تو تا همیشه هستی

 

و من تا همیشه قسمتم باران است.

 

 

دیگر چه فرقی می کند من کجا هستم ؟

 

تو خدای تمام لحظات ِ منی ،همین برای من کافی است.

 

 

/ 2 نظر / 7 بازدید
زهره

آخییییییییییییییییییییییی چقدر دلم دریا و جنگل و شمال خواستتتتتتتتتتتتتتتتتت خوش باشی رویا جونم [ماچ]

م.ا

رویای عزیزم خاطراتم رو گم کردم یه جایی توی جنگل های مه گرفته با تو برگشتم به عمق خاطراتی که مه با انگشتانش سفیدش روی ان غبار نامریی فراموشی کشیده بود.