Blog . Profile . Archive . Email . Design by .



ِDream Land

 

دیگه مدتهاست از تیک تاک ساعتهایی که تورو ازم گرفتن دلگیر نیستم

این لحظه ها به همون اندازه که تو رو از من دور کردن و گرفتن  منو به تو

 نزدیک خواهند کرد ،درست مثل نفسهایی که میکشم با هر نفس به تو

 نزدیکتر خواهم شد.

 مطمئنم.

قرار ِ منو با خودت به سرزمین گمشده ی رویاییه افسانه ها ببری به

شهر قصه ها ...قصه های هزارو یک شب.

همون قصه هایی که هیچوقت برای شنیدن آخرش مجالی نبود!

من همیشه قبل از پایان به خواب رفته بودم و وقتی بیدار میشدم

تو رفته بودی...و هر وقت بر میگشتی انقدر بزرگ شده بودم که

حتی تو برام غریبه بودی  یه غریبه ی آشنا !

راستی، من شنونده ی خوبی نبودم یا تو قصه گوی خوبی ؟!

جواب این سوال و نمیدونم فقط میدونم... .تو عاشق بودی...آخه فقط

عاشقا بلدن  خوب  و درست زندگی کنن.

 

من هنوز و تا همیشه فقط و فقط  برای تو همون رویا کوچولو ام  که

عاشق برف و بارونه ،دیوونه ی بهار و خزونه و میتونه ساعتها کنار دریا

بشینه و از غروب  تا هنگام  طلوع خورشید  به شعله های آتیش خیره

بمونه، توی جنگلا با خیالت  قدم بزنه وسبدش رو برات  پر کنه از تمشک

 و گلای وحشی...و با خودش همون ترانه ای که تو زمزمه میکردی رو

زیر لب بخونه :"تک درختی..." و  باز هم بدون چتر منتظرت بمونه...

چقدر دلم برای بارون تنگ شده...همیشه میدونم تو در راهی وقرار ِ

  منو با خودت به شهر گمشده ی رویاییه افسانه ها ببری ...تو در

 بارون  میای... مطمئنم و منتظر…فقط خیلی دیر نکن...من کم طاقتم...

 می دونی که؟!

 

هر لحظه ی  این دنیا رو به امید روزی میگذرونم که یه بار دیگه بهت

بگم:

 

تولدت مبارک... رویای زمستونی ِمن

بهترین بابای دنیا!

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ توسط رویا قربانی نظرات () |


Design By : Night Skin