Blog . Profile . Archive . Email . Design by .



ِDream Land

 

وقتی "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا "است.

 

نفس نفس یادت... و جرعه جرعه نامت ...هیچ است ،هیچ !

دیگر چه فرقی می کند بهانه ی نوشتن

 تولد است یا مرگ

 ولادت است یا شهادت

 وقتی آغاز و پایان ِماجرا را میدانی و بی پروا جلو می روی

 هر جا ی این قصه  پابگذاری

 بی امان خواهی گفت :عشق ،عشق و... عشق

 وقتی قرار است جز زیبایی نبینی در میانه ی دشتی از خون

هم میتوانی پایکوبان با هرقطره اشکی که برگونه هایت میچکد

 برقصی...

 تمام ِ تو پر می شود از او...

 وقتی می گویی :قالوا بلی

 انتخاب کرده ای ، پیمان بسته ای و باید تا آخرش بروی...

 حتی ماندن و رفتنت

 سکوت و فریادت

 به اراده ی  اوست

در جایی که عقل و احساس آنچنان در هم تنیده شده  

که جایی برای تردید باقی نمی ماند

تو عاشقانه و  بی پروا  تسلیم ِ اویی

 وقتی با خدا معامله کرده ای

دیگر  تشنه یا سیراب

نوزاد ِ 6 ماهه ، جوان یا پیر

 حتی زن و مرد هم فرقی نمیکند

 اصلا همه یک پیکرند با روحی الهی

 وقتی آنقدر عاشقی که حکایتت:

 "ساقی یک جرعه ی دیگر دهد و من نتوانم" است.

 

  تنها جمله ای  که شاید بتواند اندکی حق مطلب را ادا کند

 کلام جبران خلیل جبران در کتاب پیامبر است:

 

 

"عشق،همانطور که تاج بر سرتان می گذارد،

 

بر صلیبتان نیز می کشد."

 

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٠ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط رویا قربانی نظرات () |


Design By : Night Skin