Blog . Profile . Archive . Email . Design by .



ِDream Land

 

در فیلم "رویای ناتمام "دیالگی بین بازیگران فیلم ردو بدل میشه که

جالبه:"هر کسی یه روزی باید بایسته ،برگرده و به خودش بگه این چه

 اخلاقیه؟"

 

بی گمان بالاخره همه ی آدمها یه روزی در این موقعیت قرار میگیرن

 اما تنها تعدادی از اونها شانس تغییرات مثبت رو به خودشون میدن.

هر کدوم از آدمها مثل یه معادله چند مجهولی میمونند که البته قرار

نیست همیشه معادلات  حل بشن ...هر کدوم از ما با توجه به میزان

روابط اجتماعی ،کاری ،خانوادگی و... که با هم داریم توی همین دست 

اندازها یامجهولات قرار میگیریم حتی گاهی روابط ما در بهترین حالت 

ناگهان با یه چرخش 180 درجه به یکی از بدترین روابط تبدیل میشه!...

در این صورت چند راه حل پیش پای ماست:

1. انکار:میتونیم بدون اهمیت دادن به اتفاق پیش اومده سعی کنیم

  این موقعیت روفراموش کنیم و در اصل خودمون رو به فراموشی بزنیم و

  منکر تمام اتفاقات بشیم و در ظاهر بگیم :اصلا مهم نیست! و تا مدتها

درگیری ذهنی و خودخوری  ... .

2. کتمان:میتونیم این رابطه رو ادامه بدیم و اصلا به روی خودمون هم

نیاریم که این اتفاق افتاده که در اینصورت معمولا چندان دوامی نخواهد

داشت چون در زمانی کوتاه یا مجددا تکرار میشه و یا با کنایه زدن کار به

 جاهای باریکی میرسه و آتیشه زیر خاکستره... .

3.قضاوت کردن: دنبال مقصر بگردیم و خومون رو شماتت کنیم یا طرف

 مقابلمون رو مقصر بدونیم  وقهر کنیم و یا گله کنیم ... .

 

و هزارن راه عجیب و غریب دیگه !

5. اما همیشه یه راه منطقی وجود داره، اینکه عاقلانه با این قضیه

 برخورد کنیم و ببینیم علت اصلیه این اتفاق چه چیزی بوده؟

اینکه به جای قهر ، کدورت ، کنایه ، گله و قضاوت کردن و یا مقصر

دونستن هر کدوم ...مشکلات رو به مساله تبدیل کنیم و در صدد حل

مسائل بر بیاییم.

ریشه یابیه مساله و علت بحران بوجود آمده...اینکه آیا واقعا راه حلی

 وجود داره یا نه؟و یا اینکه آیا تنها راه حل پایان دادن به یک رابطه است یا

  این ساده ترین و ابتدایی ترین راهه ؟

میشه با نگاهی درست از این مورد درس گرفت ،ضعف ها و نقاط منفی

 اخلاقی خودمون رو بشناسیم و  اصلاح کنیم ونقاط مثبتمون رو پرورش

 بدیم.

 در یک رابطه مدارا کردن رو یاد بگیریم و همیشه  سعی کنیم در یک

محیط آرام و بدون تنش و دارای بهداشت روانی با دیگران ارتباطی سالم

 و موثر داشته باشیم.

اینکه گله کردن کار صحیحی نیست اما میشه پس از اینکه  یک فرصت

 کوتاه به هم دادیم  فارغ از تنش هاسعی کنیم خیلی منطقی با هم

صحبت کنیم و حتی میشه از بیان بعضی از موارد چشم پوشی کرد و

اونها رو به فراموشی سپرد.

اینکه گفتگو کردن رو یاد بگیریم.

اینکه یاد بگیریم حرفهای خوب و باید به خوبی هم  بیان کرد.

اینکه  اگه علاقمندیم نظراتمون شنیده بشه ، نظرات دیگران رو هم

 بشنویم  .

 

صبور بودن رو اگر چه سخته یاد بگیریم .

اینکه هر چیزی ارزش ناراحت شدن رو نداره و حتی گاهی اوقات هر

موردی رو نباید  خیلی جدی گرفت!

حتی گاهی فکر کنیم :میتونست از این بدتر هم بشه و ...

 پیامدهای رفتارمون رو قبل از هر اقدامی آنالیز کنیم تا به این ترتیب 

از شدت بار روانی و فشار عصبی بکاهیم تا عکس العمل مناسب تری  

از خودمون نشون بدیم.شدت ناراحتیه ما به میزان ارزشگذاری ما

برمیگرده که گاهی زاییده ی افکار و حساسیتهای  ماست که

 بدون پشتوانه ی منطقی صرفا یک مورد احساسی محسوب میشه.

 

 اینکه در مراودات اجتماعی ،حرفه ای و عاقلانه تصمیم بگیریم و رفتار

 کنیم نه کودکانه و احساسی.

 

اینکه به جای دغدغه های فکری مخرب و وسواسهای فکری که آفات

 افکار ما محسوب میشن...ذهنمون رو درگیر افکار مثبت و خلاقانه و

کارهای مفید کنیم و وقتمون رو بیهوده هدر ندیم.

اینکه به هم فرصت بدیم ...زیباییهای هم رو ظاهر کنیم و زشتیهای

همدیگه رو بپوشونیم .

اینکه  هرگز این حدیث ارزشمند رو فراموش نکنیم:"عاقلترین افراد

کسانی هستند  که با دیگران بیشتر مدارا میکنند."

اینکه در کنار تلاش و پشتکار ،راز اصلیه موفقیت در ارتباطات اجتماعی

 مدا را کردنه.

 

واینکه یاد بگیریم ، در روابط خانوادگی و دوستانه گاهی اوقات برای

برنده شدن باید تن به یه باخت داد.

 

گاه  باختن باشکوه تر از بردنه و صلح بسیار ارزشمند تر از بدست آوردن

غنایم جنگی.

 

نوشته شده در جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ توسط رویا قربانی نظرات () |

 

دیگه مدتهاست از تیک تاک ساعتهایی که تورو ازم گرفتن دلگیر نیستم

این لحظه ها به همون اندازه که تو رو از من دور کردن و گرفتن  منو به تو

 نزدیک خواهند کرد ،درست مثل نفسهایی که میکشم با هر نفس به تو

 نزدیکتر خواهم شد.

 مطمئنم.

قرار ِ منو با خودت به سرزمین گمشده ی رویاییه افسانه ها ببری به

شهر قصه ها ...قصه های هزارو یک شب.

همون قصه هایی که هیچوقت برای شنیدن آخرش مجالی نبود!

من همیشه قبل از پایان به خواب رفته بودم و وقتی بیدار میشدم

تو رفته بودی...و هر وقت بر میگشتی انقدر بزرگ شده بودم که

حتی تو برام غریبه بودی  یه غریبه ی آشنا !

راستی، من شنونده ی خوبی نبودم یا تو قصه گوی خوبی ؟!

جواب این سوال و نمیدونم فقط میدونم... .تو عاشق بودی...آخه فقط

عاشقا بلدن  خوب  و درست زندگی کنن.

 

من هنوز و تا همیشه فقط و فقط  برای تو همون رویا کوچولو ام  که

عاشق برف و بارونه ،دیوونه ی بهار و خزونه و میتونه ساعتها کنار دریا

بشینه و از غروب  تا هنگام  طلوع خورشید  به شعله های آتیش خیره

بمونه، توی جنگلا با خیالت  قدم بزنه وسبدش رو برات  پر کنه از تمشک

 و گلای وحشی...و با خودش همون ترانه ای که تو زمزمه میکردی رو

زیر لب بخونه :"تک درختی..." و  باز هم بدون چتر منتظرت بمونه...

چقدر دلم برای بارون تنگ شده...همیشه میدونم تو در راهی وقرار ِ

  منو با خودت به شهر گمشده ی رویاییه افسانه ها ببری ...تو در

 بارون  میای... مطمئنم و منتظر…فقط خیلی دیر نکن...من کم طاقتم...

 می دونی که؟!

 

هر لحظه ی  این دنیا رو به امید روزی میگذرونم که یه بار دیگه بهت

بگم:

 

تولدت مبارک... رویای زمستونی ِمن

بهترین بابای دنیا!

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ توسط رویا قربانی نظرات () |

 

 

بی تو من میترسم تو بهشتت گم شم 

 آدم  دیگه ای  با  حسرت  گندم  شم

 

_________________________________

 

تو برای من خلاصه ی تمامه خوبیها،بهونه ی تک تک ِترانه ها و

حتی نفس کشیدنی ... 

برام تو مهم بودی ،هستی و خواهی بود...انقدر دوستت دارم

 که حتی خودم هم باورش نمی کنم ...میخوام صادقانه اعتراف

کنم:

من خودخواهانه دوستت دارم! تا همیشه ی همیشه ی

همیشه...

 

تو رو  دوست دارم...بیشتر از هرچیز دیگه ای در این دنیا.

 

 

راستی ،اگه من نداشتمت چقدر تنها بودم مهربان خدای ِ من:

 

"من و تو آغوش امنت محکمتر از همیشه بگیر "

______________

سپاس خدای مهربانم بابت بودنت و همه ی خوبیهات...

ممنونم که به من یاددادی و فهموندی بین علم و عمل فاصله

زیاده اما غیر ممکن نیست.

ممنونم که به من امکان تغییر رو دادی .

ممنونم که طعم شیرین و دلچسب صبر و آرامش رو به من

چشوندی.

ممنونم که  همیشه هوامو داشتی و داری،نذار هیچوقت گمت کنم.

 

کمکم کن تا دربند و اسیر منیتها نمونم  و با شهامت خودمو خط بزنم ...

دیوارهای سنگی رو فرو بریزم و بتهای مخفی و آشکار درونم و بشکنم 

تا لایق الماس درخشانی که تو در روح بشر به ودیعه گذاشتی ،باشم.

 

خداوندا ممنونتم بابت این همه دوستهای خوب و ارزشمند که همیشه

صمیمانه و مهربانانه یادم هستن و بامهربونیهاشون لطف و محبت

بی دریغ تو رو  لحظه به لحظه یاد آوری میکنن.

 

 

سپاس مهربان خدای من ...سپاس. 

_______________________

ممنون بابت پیامها و کامنتهای تبریک تولد.

 

نوشته شده در دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ توسط رویا قربانی نظرات () |


Design By : Night Skin